تلختر از سرنوشت کسانی که این چند روز جان و خون دادند و درد بردند و اشک ریختند، سرنوشت آنهایی است که هموطن و همریشهی مایند و میزنند و میبرند و میکشند. کیستند اینها؟ برای اجرای کدام حکم ِ دین اینطور گناه پشت گناه؟ از کی تا به حال سفکدماء، شاهراه ِ امنیت و اخلاق شده است؟ کجای دنیا مردم ِ لتوپارشده برای حفظ باقیماندهی جانشان مجبورند در کشور خودشان به سفارتهای بیگانه پناه ببرند؟
چشمهای بیمردمک ِ دختری که دیروز کف خیابان کارگر جان میداد یک لحظه رهایم نمیکند. تصویر خونی که از دهاناش فواره میزد حالاحالاها خورهی روحام خواهد ماند. از بهت حتا نتوانستهام اشک بریزم. حتا. دلام دارد میمیرد.
این مردم هیچگاه با هم چنین بیگانه و پرخاشجو نبودهاند. هیچگاه چنین تشنه به آزار و تحقیر یکدیگر نبودهاند. چه گذشته است بر ما این چهار سال؟ تکرارش از ما چه خواهد ساخت؟ چیست که بتواند لکهی این کینهی سیاه را بزداید؟ کدام آب ِ سرد، این آتش خانهسوز را فرو خواهد نشاند؟