تبليغاتX
میرا
میرا
می‌نویسم که بگذرد
86/12/13
One hundred middle fingers

در وصف کثافت و لجنی که دنیامون رو برداشته همین بس که اون اولمرت آشغال میگه می‌خوایم هولوکاست باشکوه‌تری از قبلی راه بندازیم توی غزه و حرف از زمستون داغ می‌زنه و میگه هیچ‌گونه احساس شرمی هم نمی‌کنه، بعد ما آدمای احمق و دولت‌های کثیف‌مون میریم در مورد هولوکاست n سال پیش بیانیه میدیم و پتیشن امضا می‌کنیم و محکوم می‌کنیم و هزار غلط دیگه و حرف غزه که میشه خفه‌خون می‌گیریم همه‌مون. کافی‌یه یه نگاه بندازیم به خودمون که هر روز می‌شینیم پای شوهای تلویزیونی از نوزادای شش‌ماهه‌ا‌ی که تیکه‌تیکه میشن هر ساعت، بچه‌های پنج‌شیش ساله‌ای که توی خرابه‌‌ی خونه‌شون دنبال جنازه‌ی پدر مادرشون می‌گردن و اشک و خون و خاک، خشک شده روی صورت‌شون و چونه‌های کوچولوشون اون‌طور می‌لرزه از ترس (ماها که تو شرایط عادی بزرگ شدیم الان این شدیم. اون بچه‌ها رو واقعن حتا نمی‌تونم تصور کنم چی میخوان بشن بعد از فاجعه‌هایی که سرشون اومده)، زن‌ها و مردهایی که بعد از تحمل هفت‌هشت ماه محاصره‌، حالا مثله‌شدن بچه‌هاشون و زندگی‌هاشون رو دارن جلوی چشم‌شون می‌بینن. خب. بعد که یک دل سیر، مث سلاخ‌های حرفه‌ای پوست‌کلفت، همه‌‌ی اینا رو تماشا کردیم، یه شونه‌ی تمیز بالا می‌اندازیم و میریم به زندگی‌های احمقانه و نفرت‌انگیزمون ادامه میدیم. ته‌ ِ ته‌اش دیگه بریم یه گوشه‌ی یه هق‌هق‌ مختصری بکنیم و یه دلی بسوزونیم و یه وبلاگی هم آپ کنیم که شب از عذاب وجدان نداشته‌مون مبادا یک دقیقه دیرتر خواب‌مون ببره. به خدا قسم جلاد شدیم همه‌مون.

من فقط دلم می‌خواد اون استاد ابله، فردا صبح سر کلاس حقوق سازمان‌های بین‌المللی، یک کلمه از شورای امنیت و سازمان ملل حرف بزنه. یقه‌ی صد تا پیرهن رو می‌تونم جر بدم از نفرت و عصبانیت. حال‌ام دیگه داره به هم می‌خوره از زندگی و تنفس توی این دنیا. از خودم به عنوان یک آدمی‌زاد. ریدم تو همه‌چی. دو زار اگه شجاعت داشتم و داشتیم، ننگ ِ نفس‌کشیدن توی این دیوونه‌خونه‌ای که روزبه‌روز بهتر که نمیشه هیچ، گندتر از دیروزش هم میشه رو تحمل نمی‌کردیم. هر لحظه از زندگی توی این باتلاق، خواری و ذلته. به خدا قسم.

یه آدم خیری پیدا بشه یکی دو تا بمب اتم بترکونه همه‌مون پودر شیم بریم هوا خلاص شیم از نکبتی که خودمون ساختیم و داریم توش دست‌وپا می‌زنیم و فرو میریم.

یک پاراگراف ده خطی، فحش. فحش. فحش.

Stare like a junkie
Into the TV
Stare like a zombie
While the mother holds her child
Watches them die
Hands to the sky crying
Why, oh why?

اینم گوش بدین به خودشناسی بهتر کمک شایانی می‌کنه.