سرنوشت بعضی نوشتههای وبلاگی، درست مثل سرنوشت کارهایی هستند که آدم گاهی توی زندگیاش میکند یا میبیند. مثل حرفهایی که گاهی میزند یا میشنود.
بعد از نوشتن بعضی پستها حس میکنی دیگر دوستشان نداری یا به هر دلیلی دیگر نمیخواهی شریکشان باشی با بقیه. بدوبدو میآیی به خیال خودت زرنگی میکنی، تا کسی کامنت نداده پاکاش میکنی، خیال هم میکنی تمام شده رفته پی کارش. غافل از اینکه پست مزبور، به شکلی سر و مر و گنده، توی گوگلریدر بقیه ثبت شده، حضور پررنگ دارد، در هر زمان که بخواهند قابلدسترسی است، تا دنیا دنیاست خیال ِ پاکشدن ندارد و کلن تبدیل شده به یک شست غولپیکر در برابرت.
خاطره خود کلانتر جان است. بله آقای نامجو. بله.