تبليغاتX
میرا
میرا
می‌نویسم که بگذرد
87/01/19
مریم عزیز ، دعوت کرده هفت آرزوی محال‌ام رو بنویسم :
یک) به دنیا نمی‌اومدم کلن.
دو) حافظه‌‌ام یک ریموت‌کنترل درست‌حسابی می‌داشت. طوری که دست خودم می‌بود چی رو به خاطر بسپارم، چطور، با چه جزئیاتی و غیره. و چی رو نه.
سه) شجاعت کافی می‌داشتم واسه خودبودن و واسه کنارگذاشتن ِ تمام‌ ِ چیزایی که می‌دونم غلطند. و عرضه‌ و همت کافی می‌داشتم واسه عمل‌کردن به چیزایی که می‌دونم درست‌اند و می‌خوام‌شون.
چهار) دنیا زندگی‌دونی ِ بهتری می‌بود. از همه لحاظ.
پنج) می‌تونستم خونه‌ی دلخواهمو توی مکان دلخواهم، خودم بسازم.
شش) تو همه‌ی هنرهای هفت‌گانه، مهارت قابل‌توجهی می‌داشتم.
هفت) می‌تونستم فردا صبح، اول ِ وقت، از دانشگاه انصراف بدم، واسه شش روز ِ کاری ِ هفته، شش تا شغل ِ مختلف و موردعلاقه‌ام رو انتخاب کنم، و از همین الان شروع‌شون کنم.

یه دونه هم هست، که اصلن ورای ِ همه‌ی اینا. که دوست‌داشتنی‌ترین. هولدن کالفیلد دوست‌پسرم می‌بود.