خندهدار است. مضحک است اینکه بلااستثناء همهی آدمها فکر میکنند دنیا با آنها طور دیگری رفتار خواهد کرد. حتا همین خود من که دارم اینجا به این مسئله اعتراف میکنم، دو دقیقهی دیگر اگر ناخوشایندیای به ذهنام برسد، شاید به تأسی از الگوی زوالناپذیر و ناگزیر زندگی، که همانا دوامآوردن است، به خودم اطمینان خواهم داد چنین چیزی بر سر من نخواهد آمد.
به سرنوشت و چرندهایی از این دست هیچ اعتقادی ندارم. نمیخواهم آیهی یأس سر بدهم اینجا. نمیخواهم نتیجه بگیرم باید دنده را خلاص کرد و چارزانو نشست و وا داد به نفع شیب مذکور. آن روز هم همین را میگفتم به او. که حتا اگر بدبینانهترین فرض را (که یک سقوط غایی و طبیعی و جمعی است) هم بخواهم و بتوانم در نظر بگیرم، باز به همان بالاپریدنهای موقت میاناش شدیدن ایمان دارم. فقط سعی میکنم میان این واژهها چیزی بفهمم از تصویرهایی که هر روز، هر ساعت، دارم در زندگی خودم و دیگران میبینم.
برای فهم زندگی، ابزاری جز استقراء ندارم.
