در پایین تخت، مادرم، که دَمههای آن احتضار از درون میلرزانیدش، و گریه نمیکرد اما گهگاهی خیس اشک بود، اندوه ِ بیاندیشهی شاخوبرگی را داشت که باران بر آن بکوبد و باد، زیر و زبرش کند.
در جستوجوی زمان ازدسترفته
طرف گرمانت - 420
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۳/۲۵ ساعت توسط زهرا
|